روزهای ابتدایی سال 91
امیر علی عزیز
امروز ٨فروردین ٩١،اولین روز بعد از تعطیلات که مامان اومده اداره.امسال هم مثل سالهایگذشته سال تحویل تو خونه خودمون کنار سفره هفت سین خوشگلمون سال جدیدو آغاز کردیم وظهر به دیدن آقا و عزیزرفتیم . پسرم !تو عاشق ماهی های قرمز سفره هفت سینی و مرتب دستتو میبری تو تنگ و مخوای ماهی هارو بگیری .هروقت چشمت به تنگ میفته پشت هم میگی مایی مایی مایی ...بعد از ظهر خونه بابابزرگ مامان رفتیم و شب هم خونه مامان جون و بابا جون بودیم.روز سوم عید هم خودمون یه عالمه مهمون داشتیم و تمام عمو ها و عمه ها خونمون بودن.خدارو شکر کارای خونه تکونی خیلی به موقع تموم شد و روز ٢٩ فرصت خرید داشتیم.روز ٤ فروردین با همه عموها و عمه ها به شمال رفتیم.بابایی از دوستش یه ویلای خیلی بزرگ و شیک گرفته بود و همه رو دعوت کردیم .ویلا تو ناهار خوران گرگان بود .روز اول که بارندگی بود و جایی نرفتیم .روز بعد به بندر ترکمن و جنگلهای ناهار خوران رفتیم که حسابی بهت خوش گذشت.روز دوم به ابشار کبود وال شهر علی اباد کتول رفتیم .واقعا تکه ای از بهشت بود وحسابی خوش گذشت وناهار که ماهی کبابی بود رو خوردیم .دیروز هم در بین راه برگشت به ساحل دریای ساری رفتیم .هوا خیلی سرد بود و باد می اومد . بابایی که خیلی دوست داشت تنی به اب بزنه هم جرات نکرد بیشتر از زانوهاشو تو اب ببره .تورو هم خواست ببره که اولش میترسیدی و لی بعد خودت میرفتی جلو و کاری با ما نداشتی .شب ساعت ١٠/١٠ هم برگشتیم و من باید از فردا برای یه روز کاری آماده میشدم .راستی این اولین باری بود که شمال بردیمت .منو بابایی یک بار بدون تو، همون ماهای اول زندگیومن با همکار بابایی به رشت رفته بودیم واین دومین سفر شمال زندگیمون بود .جدیدا هم کلمات تازهای رو میگی که در زیر برات ترجمه میکنم
پر غال غال=پرتغال
مغز= به تمامی مخلفات اجیل


روزهای ابتدایی سال 91
